نویسنده: مهران
تقریبا بیست روزی میشه که دهکدم رو ساختم و از همون اول اهداف نظامی رو انتخاب کردم و تا دلت بخواد دمار از روزگار همسایه هام درآوردم و همشون رو حسابی غارت کردم تا جایی که هفته ای شاید 85000 تا منابع غارت میکردم و تا چندین فرسخی جمعیت هیچ کدوم از همسایه هام اضافه نمیشد.
یه روز که داشتم مقدار منابع یکی از همسایه هارو بعد از جاسوسی نگاه میکردم دیدم طرف منابعش بالاس و منم طبق معمول وسوسه ی حمله شدم و ازونجایی که آمار نشون میداد که انبارای طرف کاملن پر هستن ، به چیز دیگه ای توجه نکردم و سریعا حمله رو شروع کردم.
نیم ساعت بعد اومدم دیدم دو سوم سربازام کشته شدن؛ اما تمام سربازای اون هم کشته شده، بودن.
روز بعد نامه ای برام رسید که: منتظر انتقام سختی باش، که منو بگی به غیرتم برخورد و شروع کردم به تربیت سرباز، تا جایی که به مقدار قابل توجهی رسید. بعد هم برای محکم کاری یه سری جاسوس زبده فرستادم برن فوضولی و برگردن.
دیدم که با اینکه اونم از نظر نظامی حالی به دهکدش داده بود بازم از پسش بر میام . مقدار منابعش هم زیاد بود ولی چون خیلی بهم بر خورده بود گفتم اول ارتشت رو با خاک یکسان میکنم بعد دهکدت رو و منی که عادت داشتم همیشه تو حملاتم گزینه ی حمله ی غارت رو بزنم ایندفعه از روی فخر فروشی گزینه حمله ی عادی رو زدم. روز بعد اومدم با کلی ذوق و شوق کامپیوتر رو روشن کردم و میدونستم پادگانش با خاک یکسان شده. روی گزارشات کلیک کردم و گزارش مربوط به حمله ی دیشبم به دهکده ی رقیبم رو باز کردم و با کلی ذوق و شوق شروع به بازرسیش کردم و دیدم نوشته:
سربازان شما از دهکده ی ***** دیدن کرده و به آنان عید را تبریک گفتند.
ضد حال ازین بدتر نمی شد، چون از طرفی باید دو روز منتظر بمونم و از طرف دیگه تعداد سربازام لو رفته بود و باید بازم سرباز بسازم و ایندفعه اون خودش رو بیشتر تجهیز میکنه ...