فکر کنید در مترو حدود ساعت 2-3 ظهر نشستید، تلفنی با یکی از دوستاتون در مورد تراوین دارین صحبت میکنین!
در این زمان ها معمولن مترو خلوت تره و صدا راحت میپیچه داخل واگن و مثل من اکه صدات بلند باشه حتی تو واگن بقلی هم ممکنه صدات و بشنون ... منظورم این واگن ها هست که بهم راه داره خاکستری ها رو میگم!
متن صحبت: بهنام ببین تو الان جانشینم هستی به وزیر دفاع همین الان نامه بده؛ که من نیستم و تو جانشینمی تا بدونه که دست تنهاست و من مرخصیم. نزار نیرو ها بمونند تو این مدتی که من نیستم، میتونی همه رو مثل همیشه یه مانور بدی. کشته اینا هم حالیم نمیشه مهم نیست کشته میدیم یا نه مهم اینه که نیروها نمونن، نمیخام هیچ کدوم از اعضا اتحاد سر از کارم در بیارن! از دهاتای دیگه نیروی جدید میفرستیم و تلفاتو جبران میکنیم!
یه لحظه به خودم اومدم حس کردم جو تغییر کرده! انگار یه باد سردی یا یه سایه ای بالا سرمه، یه حس عجیب و غریبه بود! سرمو بالا آوردم دیدم کل آدمای توی واگن عین آمار دارند منو میبینند !
داشتم یخ میزدم؛ دستو پام به لرزه افتاد.
فقط شانس باهام یار بود!
دینگ دینگ ... ایستگاه امام خمینی، نفهمیدم چجوری اومدم بیرون، در واقع یجوری پریدم بیرون منتظر قطار بعدی شدم ! هر ماموری که بهم نگاه میکرد توی ادامه مسیر حالا سرباز نیرو دریایی بود یا مامور مترو دستو پام میلرزید! تا انکه قطار بعدی اومد و من رفتم.
تا 2-3 هفته هم سوار مترو نشدم مبادا یکی از اون آدما منو ببینه :دی
پیام آموزشی: در مورد تراوین هر جا که هستید یا با تلفون صحبت نکنین مگر اینکه تنها باشین :دی یا اینکه مطمئن باشید که هیچ کسی اون اطراف صداتون رو نمیشنوه جو گیر هم نشین و خودتون رو کنترل کنین.
با تشکر :دی
شهرام - pixy